سوداسودا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 18 روز سن داره

eshgham,sevda

فروردین 95

1395/1/15 14:49
نویسنده : neda
356 بازدید
اشتراک گذاری

سلام گل دختر من

عیدت مبارک عزیزم.خیلی دوست دارم نفسم. سال گذشته من و شما و بابایی و مامان زری از 26 به مقصد جنوب با قطار حرکت کردیم و تا 12 فروردین ماه امسال در مسافرت بودیم. این چند روز حسابی حسابی به ما خوش گذشت از اینکه کنارت بودم خیلی خوشحالم و واقعا دیروز دوری ازت برام خیلی سخت بود. دوست دارم عزیزم.

 

سودا عسل مامان تو قطار رفت.94/12/26

 

 

راه آهن بندرعباس 94/12/27.منتظر بودیم تا بابا جون ماشینمونو تحویل بگیره.

 

 

بندر عباس 94/12/28

 

 

قشم 894/12/29. کوچیک منم ماهی شده.

 

 

من عاشق ژست گرفتنت شدم ولی متاسفانه عکس خوبی نشده.

 

 

قبل از سال تحویل.داشتیم آماده می شدیم بریم کنار دریا. شما خیلی خوابت میومد.

 

0

 

به دلایلی که دوست ندارم بگم از لحظه سال تحویل عکسی نداریم عزیزم.

دختر نازم در راه درگهان.95/01/02

 

 

شما تو بازارهای درگهان حتی ده دقیقه هم راه نرفتی و ما مجبور به کرایه 6 ساعته یه کالسکه شدیم. موقع پس دادن 30 هزار تومن هزینه دادیم در نتیجه تصمیم گرفتیم که یه کالسکه برای شما بخریم و فردای اون روز یه کالسکه برات خریدیم و از اون به بعد بازار رفتن خیلی اسونتر شد.اینم شما و کالسکتون.

 

 

شن بازی شب سوم کنار یه ساحل خیلی خیلی زیبا.

 

0

 

من فدای اون بوسه تو بشم گل دختر من.انشالله همیشه قرآن حافظ و نگهبانت باشه.

 

 

یکی از تصمیم های مامان این بود که شما رو از شیشه بگیرم.( نا گفته نماند توی خونمون فقط شبها موقع خواب و یه بار تو خواب و یه بار موقع بیدار شدن شیشه می خوری) تا 4 عید هم به شما شیشه ندادم ولی خیلی به ندرت آب می خوردی و این موضوع منو نگران کرد. ذر نتیجه دوباره خوردن شیشه شروع شد.

 

 

غروب زیبای دریا

 

0

 

اینم جیگر مامان تو کیش.95/01/08

 

 

مامان فداش بشه.

 

 

یه خاطره خیلی زیبا از افتادن کفش دایی جون تو دریای برگشت از کیش و نجات اون توسط بابا جون بود که متاسفانه عکس ندارم.

 

دختر نازم تو شیراز 95/01/09.

 

 

این آقای خیلی مهربون دایی مامان زری هست که به صورت تصادفی تو قشم دیدمشون و همسفر ما شدن. به شما از این لحظه به بعد خیلی بیشتر از همیشه خوش گذشت و مرتب با دایی جون و کالسکه و پریا درحال دور دور زدن بودی.

 

 

دختر خوشگل من خوابیده.

 

 

ارگ کریم خان زند.

 

 

 

شاهچراغ

 

 

 

سودا قبل از رفتن به پیتزا فروشی تولیکا.

 

 

جیگر مامان و تخت جمشید.

 

 

 

 

سودا جون در آمام زاده در طبس

 

 

اینم عکسهای 13 بدر .

 

 

عسل مامان به همراه هلنا جون.

 

همینجا از بابا جون برای سفری خوبی که ما رو برد تشکر می کنم. از همراهی مامان زری و دایی جون و زندایی جون و دایی وحید که این اخری ها خیلی خیلی باهم دوست شده بودید تشکر می کنم .بازم می گم که خیلی خیلی دوست دارم و امیدوارم یه عالمه سفر خوب با همدیگر داشته باشیم.

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به eshgham,sevda می باشد