فروردین 95
سلام گل دختر من
عیدت مبارک عزیزم.خیلی دوست دارم نفسم. سال گذشته من و شما و بابایی و مامان زری از 26 به مقصد جنوب با قطار حرکت کردیم و تا 12 فروردین ماه امسال در مسافرت بودیم. این چند روز حسابی حسابی به ما خوش گذشت از اینکه کنارت بودم خیلی خوشحالم و واقعا دیروز دوری ازت برام خیلی سخت بود. دوست دارم عزیزم.
سودا عسل مامان تو قطار رفت.94/12/26

راه آهن بندرعباس 94/12/27.منتظر بودیم تا بابا جون ماشینمونو تحویل بگیره.

بندر عباس 94/12/28

قشم 894/12/29. کوچیک منم ماهی شده.

من عاشق ژست گرفتنت شدم ولی متاسفانه عکس خوبی نشده.

قبل از سال تحویل.داشتیم آماده می شدیم بریم کنار دریا. شما خیلی خوابت میومد.

به دلایلی که دوست ندارم بگم از لحظه سال تحویل عکسی نداریم عزیزم.
دختر نازم در راه درگهان.95/01/02

شما تو بازارهای درگهان حتی ده دقیقه هم راه نرفتی و ما مجبور به کرایه 6 ساعته یه کالسکه شدیم. موقع پس دادن 30 هزار تومن هزینه دادیم در نتیجه تصمیم گرفتیم که یه کالسکه برای شما بخریم و فردای اون روز یه کالسکه برات خریدیم و از اون به بعد بازار رفتن خیلی اسونتر شد.اینم شما و کالسکتون.

شن بازی شب سوم کنار یه ساحل خیلی خیلی زیبا.

من فدای اون بوسه تو بشم گل دختر من.انشالله همیشه قرآن حافظ و نگهبانت باشه.

یکی از تصمیم های مامان این بود که شما رو از شیشه بگیرم.( نا گفته نماند توی خونمون فقط شبها موقع خواب و یه بار تو خواب و یه بار موقع بیدار شدن شیشه می خوری) تا 4 عید هم به شما شیشه ندادم ولی خیلی به ندرت آب می خوردی و این موضوع منو نگران کرد. ذر نتیجه دوباره خوردن شیشه شروع شد.

غروب زیبای دریا

اینم جیگر مامان تو کیش.95/01/08

مامان فداش بشه.

یه خاطره خیلی زیبا از افتادن کفش دایی جون تو دریای برگشت از کیش و نجات اون توسط بابا جون بود که متاسفانه عکس ندارم.
دختر نازم تو شیراز 95/01/09.

این آقای خیلی مهربون دایی مامان زری هست که به صورت تصادفی تو قشم دیدمشون و همسفر ما شدن. به شما از این لحظه به بعد خیلی بیشتر از همیشه خوش گذشت و مرتب با دایی جون و کالسکه و پریا درحال دور دور زدن بودی.

دختر خوشگل من خوابیده.

ارگ کریم خان زند.


شاهچراغ

سودا قبل از رفتن به پیتزا فروشی تولیکا.

جیگر مامان و تخت جمشید.



سودا جون در آمام زاده در طبس

اینم عکسهای 13 بدر .

عسل مامان به همراه هلنا جون.

همینجا از بابا جون برای سفری خوبی که ما رو برد تشکر می کنم. از همراهی مامان زری و دایی جون و زندایی جون و دایی وحید که این اخری ها خیلی خیلی باهم دوست شده بودید تشکر می کنم .بازم می گم که خیلی خیلی دوست دارم و امیدوارم یه عالمه سفر خوب با همدیگر داشته باشیم.


فروردین 95
